آستان جانان
وظايف منتظران 2

پيشكش به آنان كه با آرزو زيستند
و از درس انتظار ،
يك جمعه غيبت نكردند ...

ميلاد حضرت علي اكبر (ع) مباركباد


2ـ پيراستگي از بدي ها و آراستگي به خوبي ها
وظيفه مهم ديگري كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد پيراستن خود از خصايص ناپسند و آراستن خود به اخلاق نيكوست .
چنانكه در روايتي از امام صادق ، (ع) نقل شده ، آمده است : هر كس دوست مي دارد از ياران حضرت قائم (ع) باشد بايد كه منتظر باشد و در اين حال به پرهيزكاري و اخلاق نيكو رفتار نمايد ، در حاليكه منتظر است ، پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم (ع) ، به پاخيزد ، پاداش او همچون پاداش كسي خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است ، پس كوشش كنيد و در انتظار بمانيد ، گوارا باد بر شما اي گروه مشمول رحمت خداوند !
امام عصر (ع) نيز با توجه به ناگهاني بودن امر ظهور همه شيعيان را در زمان غيبت به انجام اعمال پسنديده و دوري از اعمال ناپسند فراخوانده ، مي فرمايند : پس هر يك از شما باير آنچه را كه موجب دوستي ما مي شود ، پيشه خود سازد و از هر آنچه موجب خشم و ناخشنودي ما مي گردد ، دوري گزيند ؛ زيرا فرمان ما به يكباره و ناگهاني فرا مي رسد و در آن زمان توبه و بازگشت براي كسي سودي ندارد و پشيماني از گناه كسي را از كيفر ما نجات نمي بخشد .
موضوع تهذيب نفس و دوري گزيدن از گناهان و اعمال ناشايست ، به عنوان يكي از وظايف منتظران در عصر غيبت ، از چنان اهميتي برخوردار است كه در توقيع شريفي كه از ناحيه مقدسه حضرت صاحب الامر به مرحوم شيخ مفيد ، صادر گرديده ، اعمال ناشايست و گناهاني كه از شيعيان آن حضرت سر مي زند ، يكي از اسباب و يا تنها سبس طولاني شدن غيبت و دوري شيعيان از لقاي آن بدر منير شمرده شده است : ... پس تنها چيزي كه ما را از آنان ( شيعيان ) پوشيده مي دارد ، همانا چيزهاي ناخوشايندي است كه از ايشان به ما مي رسد و خوشايند ما نيست و از آنان انتظار نمي رود .
بايد توجه داشت كه ما تنها زماني مي توانيم خود را منتظر امام عدالت گستر و پيرو او بدانيم كه در زندگي فردي و اجتماعي خود ، راه و روش مورد نظر او را اجرا كنيم !
برخي منابع كه با مطالعه آنها مي توان به الگوي مطلوب براي اخلاق و رفتار مورد نظر ائمه معصومين دست يافت عبارتند از :
1ـ دعاي ” مكارم الاخلاق “ امام سجاد (ع) ؛ اين دعاي شريف كه در صحيفه سجاديه ( دعاي بيستم ) و در پايان كتاب مفاتيح الجنان ، شيخ عباس قمي آمده ، يكي از بهترين منابع براي شناخت فضايل و رذايل اخلاقي است .
2ـ دعاي امام زمان (ع) ، اين دعا در مفاتيح الجنان نقل شده و با جمله ” اللهم ارزقنا توفيق الطاعه ... “ آغاز مي شود . دعاي ياد شده كه از امام زمان (ع) نقل شده است از جمله دعاهايي است كه مي تواند به ما تصويري روشن از شيعه منتظر ارايه دهد و ما را با انتظارات امام از شيعيانش آشنا كند .
برگرفته از كتاب : فرهنگ انتظار ، نوشته ابراهيم شفيعي سروستاني ، انتشارات موعود .

لطفا بدون تعارف به من بگيد كه سبك نوشتن متن هاي قبلي ام رو بيشتر دوست داشتيد يا الان ؟ راستي يه مطلب ديگه هست كه مي خوام خدمتتون عرض كنم ؛ يكي از دوستان خوب به من نظر داده بودند كه منتظران مصلح خود بايد صالح باشند كه اين نيز از فرمايشات رهبر هم هست . درسته ولي اونهايي كه خودشون مي دونن چه قدر گنه كارن و دوست دارن به بهونه بقيه يك كمي خودشون رو اصلاح كنن چي ؟ !!!
التماس دعاي بي كران از شما موعوديان عزيز ... ( اين دفعه سفارشي تر از هميشه ) ممنون (:

بی همگان به سر شود بی تو بسر نمی شود
داغ تــو دارد ايـــن دلـــم جـای دگـــر نمـی شود


تا بعد ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۱/٧/٢٦ - پری ناز

وظايف منتظران 1

پيشكش به آنان كه با آرزو زيستند
و از درس انتظار ،
يك جمعه غيبت نكردند ...
اين هم تقديم به زينب عزيز كه به من پيشنهاد دادند كمي از وظايف منتظران در زمان غيبت امام عصر بنويسم . سعي مي كنم كه 7 قسمت باقيمانده اش را در فرصت هاي آينده تقديم همه دوستان خوبم بكنم .

در مورد وظايف و تكاليف شيعيان در دورا ن غيبت سخن هاي بسياري گفته شده است . اما ، از آنجا كه تبييين همه وظايفي كه شيعيان در عصر غيبت بر عهده دارند در اين محدوده نمي گنجد ، به تعدادي از مهمترين اين وظايف اشاره مي كنيم :
1 ـ شناخت حجت خدا و امام عصر ( ع )اولين و مهمترين وظيفه اي كه هر شيعه منتظر بر عهده دارد كسب معرفت نسبت به وجود مقدس امام زمان خويش است . امام صادق ( ع ) در مورد كمترين حد معرفت امام مي فرمايند :
كمترين حد معرفت به امام آن است كه بداني امام مساوي با پيامبر ( ص ) است مگر در درجه نبوت .
بدون ترديد مقصود از شناختي كه امامان ما تحصيل آن را نسبت به امام زمانمان امر فرموده اند اين است كه ما آن حضرت را آنچنانكه هست بشناسيم ؛ به گونه اي كه اين شناخت سبب در امان ماندن ما از شبهه هاي ملحدان و مايه نجاتمان از اعمال گمراه كننده مدعيان دروغين باشد ، و اين چنين شناختي جز به دو امر حاصل نمي گردد : اول ، شناخت شخص امام به نام و نسب ، و دوم شناخت صفات و ويژگي هاي او و به دست آوردن اين دو شناخت از اهم واجبات است .
البته امر دومي كه در كلام ياد شده بدان اشاره شده ، در عصر ما از اهميت بيشتري برخوردار بوده و در واقع اين نوع شناخت است كه مي تواند در زندگي فردي و اجتماعي منتظران منشا اثر و تحول باشد ؛ زيرا اگر كسي به حقيقت به صفات و ويژگي هاي امام عصر و نقش و جايگاه آن حضرت در عالم هستي و فقر و نياز خود نسبت به او واقف شود ، هرگز از ياد و نام آن حضرت غافل نمي شود .
نكته اي كه در اينجا بايد در نظر داشت اين است كه شناخت امام زمان ، از شناخت ديگر امامان معصوم ، جدا نيست و اگر كسي به طور كلي به شان و جايگاه ائمه هدي واقف شد ، صفات و ويژگي هاي آنها را شناخت و به مسئوليت خود در برابر آنها پي برد ، قطعا نسبت به امام عصر نيز به شناختي شايسته مي رسد .
خواندن زيارت جامعه كبيره و تامل و تدبر در اوصافي كه در اين زيارت براي ائمه معصومين ، نقل شده نيز در حصول معرفت نسبت به مقام و جايگاه امام در عالم هستي بسيار موثر است .
در روايتي كه مرحوم كليني از محمد بن حكيم نقل كرده آمده است :
از ابي عبدالله ( ع ) پرسيدم : معرفت ساخته كيست ؟ فرمود : از ساخته هاي خداوند است و براي بندگان نقشي در حصول معرفت نيست .
شايد بتوان گفت كه شناخت نشانه ها و علائم ظهور نيز يكي از فروع شناخت امام عصر مي باشد . زيرا شناخت دقيق نشانه ها و علائم ظهور موجب مي گردد كه انسان ، فريب مدعيان دروغين مهدويت را نخورد و در دام شياداني كه ادعاي مهدي بودن دارند نيفتد .
توضيح اينكه براي ظهور منجي آخر الزمان نشانه ها و علائم حتمي و ترديد ناپذيري برشمرده شده كه با مشاهده آنها مي توان به حقانيت آن منجي و اينكه او واقعا همان امام منتظر ، است پي برد . بنابراين بر همه منتظران لازم است كه پس از شناخت كامل امام عصر به مطالعه و شناسايي علائم و نشانه هاي ظهور نيز بپردازند .
از همه شما عاشقان و دلباختگان مهدي موعود التماس دعاي بي كران دارم .
برگرفته از كتاب : فرهنگ انتظار ، نوشته ابراهيم شفيعي سروستاني ، انتشارات موعود .

قايقي خواهم ساخت ،
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از اين خاك غريب
كه در آن هيچ كسي نيست كه در بيشه عشق
قهرمانان را بيدار كند ...

التماس دعا ، تا بعد ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۱/٧/٢٢ - پری ناز

شبي به ياد يار ...

زهي خجسته زماني كه يار باز آيد
بـه كـام غمــزدگان غمگسـار باز آيد


سلام به همه عاشقان و منتظران ره مهدي ” عج “

راستش اصلا نمي دونم چه جوري بايد شروع كنم و چي بايد بنويسم ! فقط به همه كساني كه دلشون پيش ما بود مي تونم بگم كه ما هم به ياد همه شما خوبان بوديم . شايد شما در بين ما حضور نداشتيد ولي ياد و خاطرتون همراه ما بود .
جاي همه شما خالي ، وقتي كه چشممون به گنبد مسجد جمكران افتاد تصميم گرفتيم كه بقيه راه رو پياده طي كنيم . از اتوبوس پياده شديم و همه به اتفاق اين مسير عجيب و معنوي رو با حال عجيبي گذرونديم . همين طوري كه گنبد جلوي چشمانمون بود بچه ها شروع به خوندن دعاي فرج و زيارت صاحب الزمان كردن و ما هم زير لب زمزمه . همه چشمها پر از اشك بود و مي شد از چشمهاي همه به عشق درون دلشون پي برد . يه نسيم مهربوني هم مي وزيد و با خودش عطري از ديار يار مي آورد ...
و قرار شد كه ساعت 30 : 12 كنار چاه با هم زيارت عاشورا رو زمزمه كنيم . با صلوات و دعاي فرجي شروع كرديم و پوريا شروع به خوندن كرد : ” به گامهاي كسان مي برم گمان كه تويي تو ... دلم ز سينه برون شد ز بس تپيد بيا ... “ واي با اين جمله دل همه رو آتيش زد . نمي دونم چرا اين احساس رو داشتم ولي حس مي كردم تو صحن و بارگاه حرم امام حسين نشستيم و داريم زيارت عاشورا مي خونيم . كاش اون روز در راه بود و اين خيال به واقعيت مي پيوست ... و بعد از پوريا آقاي سايموند و برادر سمانه خانم (زن،مرد) ما رو به فيض رسوندن و از صداي گرم اين سه عزيز استفاده كرديم . اجرشون با خود مولا .
و بعد از اتمام دعا و دعا فرج آن عزيز و تمام كساني كه دلشون پيش ما بود و سلام به امام حسين و ... از آن بارگاه معنوي خارج شديم كه حدودا ساعت 30 : 1 بامداد بود و توفيق اين رو داشتيم كه حسين آقا (ديوونه) رو اونجا ببينيم .
و دل كندن از آن خانه عشق و صفا ... اين شعري رو كه براي شما عزيزان مي نويسم آقاي خون خامه در اتوبوس زمزمه مي كردند كه دلم مي خواهد شما هم اين يادگاري رو از اين سفر داشته باشيد :

نتـوان گـفـت كـه ايـن قــافلـه وا مـي مـانـد
خسـته و خفتـه از ايـن خيـر جدا مـي ماند
اين رهي نيست كه از خاطره اش ياد كنيد
ايـن سـفـر هـمـره تـاريخ به جا مي ماند ...

و همين طور هم هست . به اميد اين كه در سفرهاي مكه ، كربلا ، سوريه ، مشهد و ... همسفر هم باشيم .
در پناه مهدي موعود موفق و سربلند باشيد ...

التماس دعا ، تا بعد ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۱/٧/۱٩ - پری ناز

عطر سيب

پيشكش به آنان كه با آرزو زيستند
و از درس انتظار ،
يك جمعه غيبت نكردند ...


آسمان بوي شعبان به خود گرفته بود و نسيم نوازشگر بالهاي لاهوتي ماه ، بر جبين خسته زمين وزيدن داشت .
ماه نيم رخ خود را با شكوه و آرامش ، در هاله اي از ابهام نشان مي داد و زيباترين لحظات آسمان را مي آفريد .
آنشب ستارگان ، رقص كنان و دف زنان در سومين شب شعبان در محراب هلالي زيباترين ماه به سرور نشسته بودند .
مهتاب شعبان سه روزه بود كه آفتاب از مشرق چشمهاي علي ” ع “ طلوع كرد و آستان آينه كاري ديدگان زهرا ” س “ با چشمهاي فرزندي از تبار خورشيد نور باران شد . آنشب حنجره دردانه رسول بوسه باران فرشتگان بود .
حسين به دنيا آمد تا در كنار برادرش شمشير دوم پدر باشند .
حسين به دنيا آمد تا شانه هاي رفيع رسول صلابت قدمگاه گامهاي كوچكش باشد و دامن پر مهر نبي خاتم ، خاتم كاري بازيهايش و لبان شيرينش بوسه بارانِ خورشيد ولايت .
او آمد تا از كوثر دستان مادري كه بانوي آب است جرعه نوش باشد تا
عطش را
لبهاي سله بسته را
در كربلاي نجات انسان مفهومي ديگر ببخشد .
و او آمد تا چشمهاي بانويي صبور وقف رخ مهتابي اش گردد ...
كودكي اش در بهشت دامن مادري آسماني به سر شد و دست در دست علي ” ع “ كوچه هاي مدينه را مي پيمود تا صلابت ذوالفقار و عظمت مولا را بشناسد . گاهي شانه هاي نبي اكرم همان شانه هاي رسالت مند به قدوم كودكانه اين طفل خورشيدي نوراني تر مي شد .
مهرباني ، رافت ، رحمت ، وفا ، صداقت ، عشق و هزاران واژه ديگر مجموعه واژگاني است كه ذيل نام او مي توان شمرد .
پيامبر ميان حسين و وجود عرشي خود فاصله اي را احساس نمي كرد ؛ ” حسين مني و انا من حسين “ ، تبلور اين پيوند روحي و معنوي ايشان و حسين ” ع “ ناگسستني است ، و رسالتي كه خداوند با واقعه غدير آنرا بر پيامبر تمام كرد جز با حسين كامل نمي شود . آنروز دين به واسطه علي ” ع “ كامل شد و علي با قطره قطره خون حسن و حسين ” ع “ بقاي دين را تضمين كرده است . جامعه اسلامي عظمت حسين را آنگاه به طور عميق درك كرد كه او بر فراز نيزه ها قرآن تلاوت مي كرد .
حسين كه نواده نوراني نبي ” ص “ است براي بقاي اسلام خون خود را تقديم احديت مي كند و به ابديت مي پيوندد تا شصت سال خون دل رسول و علي به هدف برسد و اسلام براي هميشه در حافظه تاريخ حكاكي شود . مگر نه اين است كه ” ان الاسلام محمدي الحدوث و حسيني البقا “
خون حسين احياگر تفكر ناب شيعه و تداوم بخش انوار كبريايي مكتبي است كه جز با نجواي خون آلود حسين و نيزه ها ميسر نمي گرديد ...

التماس دعا ،
تا بعد ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۱/٧/۱٧ - پری ناز

نغمه هاي شوق

پيشكش به آنان كه با آرزو زيستند
و از درس انتظار ،
يك جمعه غيبت نكردند ...

نفـس بـر آمد و كام از تـو بـر نمـي آيـد
فغان كه بخت من از خواب در نمي آيد
قـد بـــــلنــد تـو را تـا بـه بر نمـي گيـرم
درخـــت كـــام و مـــرادم به بر نمـي آيد


اي شوكت نماز ! شكوه روزه ! اصالت حج ! كرامت زكات ! شرافت دين و هيبت عدل ! بار غيبت بر زمين بگذار و بال فرج بگشاي .
ديگر نه وقت پنهان شدن از چشمان آبي آسمان است . زمين بي تو كشتزار ظلم شده است ، و باران ، اشك فرشتگان را همسفر .
آه ، ديگر حوصله ما را ندارد ؛ ناله از ما مي نالد ، و گريه پايان خود را نگران است .
اي صبح ! شام ما را سينه بشكاف . اي سپيده ! سپاه سياهي را در هم شكن . اي شكوهمندي دين ! تيرگي بخت ما را بر متاب .
اي شهسوار دشتهاي پي در پي غيبت ! تيز ترك گام زن ، منزل ما دور نيست .
شام تو اندر يمن ، صبح تو اندر قرن ، ريگ درشت وطن ، پاي تو را ياسمن . اي چو غزال ختن ! تيز ترك گام زن ، منزل ما دور نيست .

×××

نماز ، روي به قبله تو ايستاده است ؛ كه قبله كعبه تويي .
روزه ، لب تشنه ياد توست ؛ كه شادي افطار تويي .
حج ، بيابانهاي غيبت را به شوق تو مي پيمايد ؛ كه سعي او صفاي توست .
جهاد ، انتظار ذوالفقار تو را مي كشد ؛ كه تيزي شمشير وي ، فرمان توست .
زكات ، خرقه درويشي به تن كرده است ؛ سخاوت را به او بياموز !
امامت ، عزادار غيبت است ؛ كه بي تو كناره نشين گودها شده است .
حسن ، ديگر به خود نمي بالد ؛ خواستار ديدار توست .
يادها از يا رفته اند ؛ بي وفايي را از آنان باز گير !

×××

با تو گلها ، همه مي خندند ؛ بي تو هر گلي ، دهانه زخمي چركين است .
با تو باران ، پيامبر طراوت و زندگي است ؛ بي تو باران ، هق هق آسمان است .
با تو هر بيگانه اي آشناست ؛ بي تو آشنايان ، كينه وران بي رحمند .
با تو هر روز امروز است ؛ بي تو روزها همه ديروزند .
با تو همه خويشان منند ؛ بي تو ، برادرانم يوسف كشان كنعانند .
با تو من مي خندم ، مي گريم ، مي بالم ، مي شورم ، مي نازم ، مي تازم ، و مي مانم ؛
بي تو ، من ، ماندن را نيز از ياد برده ام .
با تو من غم گنجشكان زمستاني را هم مي خورم .
بي تو ، مرا با خود نيز كاري نيست .
با تو رمز هر رازي گشوده است ؛ بي تو هر كلمه رازي است ؛ هر گرد ، كوهي از پوشيدگي است ؛ از حيرت و شگفتي است ، و هر لحظه ، يك تاريخ حسرت .
با تو« رفتگان » حسرت خوران ماندگانند ؛ بي تو« من » شرمسار بودن خويش است .

×××

دريغا ! كه در بن بست ناگزيري ، جز دريغ نمي بارد .
حسرتا ! كه دمي بي حسرت نزيستيم .
دردا !
كه درد و درمان چنان به هم آميخته اند كه از يكي به ديگري گريزي نيست .
و افسوس كه افسانه خود را افسون كرده ايم .
تو را به انتظاري كه مي كشي سوگند كه نگاه ما را چنين خيره مخواه ، و بخت ما را چنين تيره مپسند .

×××

ديروز، روزهاي غيبتت را مي شمردم ، روز بيگاه شد ، و ماه اقبال در چاه .


در غــم ما روزهــــــا بيــگــــــاه شـد
روزهــا با ســــــوزها همـــــراه شــد
روزها گـــر رفـــــت گو رو باك نيست
تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست

ديروز ، هزار جرثمه ي يأس ، چنگ و دندان نشانم مي دادند ، و من همه را به اشارت يك نويد روحاني از خود راندم .
اينك ، كريمانه ترين وعده هاي خداي تو را ، بر سينه دل نگاشته ايم ، تا حرز جان از چشم زخم مأيوسان باشد ؛ كه هيچ زنده دلي ، مژده هاي رباني را به پاي نغمه هاي شوم نوميدي نمي ريزد .

×××

زان شبي كه وعده كردي روز وصل
روز و شب را مي شمارم ، روز و شب

×××

ديرگاه است . و از سحر به خبر نيز خشنوديم .
سپيده آبستن خورشيد است ، زرد و سرخ و آبي مي شود ، اما زادن نمي داند .
هزار جان مقدس ، برگ برگ بر زمين ريخت ، تا مگر صداي شكستن خود را به زير گامهاي تو بشنود ؛ ولي جز هياهوي زاغچه هاي بيابان كسي نبض باغ را عيادت نكرد .
كسي نگفت كه فردا ، روز ديگري است ، و تقدير هر روز ؛ ماهي مي شكافد و عصايي اژدها مي كند .
شعر تو را كسي موزون نتوانست خواند ؛ كسي نبض غيبت را شمردن نتوانست ؛ جز ملاحت تو ، زخم ما را كسي نسود .

×××

ما را به خار و خس ، حوالت مي دهند ؛ مي پسندي ؟
گندم نمايان ، جو مي فروشند ؛ نشسته اي ؟
آب و زمين ما را روي ميزهاي سودا ، حراج كرده اند ؛ بر مي تابي ؟
نگفتي اگر ذوقكي از باده ما نوش كنيد ، با شما « آن كند كه نايد از صد خم شراب » ؟ ما حلق و حلقوم گشاده ايم ، ابري به اين سوي ، فرمان ده .
من به همسايه ، پيغام تو را گزاردم :
گفت : اگر شراب خوري ، از كف هر خسي مخور
باده بيا منت دهم ، پاك شده ز خار و خس


التماس دعا ،
تا بعد ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۱/٧/۱٤ - پری ناز

فراچاه

پيشكش به آنان كه با آرزو زيستند
و از درس انتظار ،
يك جمعه غيبت نكردند ...


كسي گفت : انتظار ، چرا ؟
ظهور ، يعني چه ؟
فرج ، ديگر چه افسانه اي است ؟
غيبت ، كدام گريه از فصل روضه الشهداست ؟
مهدي ، نام كيست ؟ و چرا موعودش صدا مي زنند ؟

×××

اينها پرسش نيستند ؛ پستي روح در قبر نشسته ترديد و ناباوري است . آخرين ناله هاي شمع زمين خورده ويرانه عصر آهن و پولاد است .
بانگ زرد پاييز ، در گوش غنچه هاي معصوم باغ است .
سخن نيست ؛ سختي قلبي است كه مسيح از علاج آن عاجز است ، و هيهات كه عصاي موسي آن را بشكاند !

×××

روبهان بيشه خالي از شير ، چه دليرانه نعره مي زنند !
دندانهاي تيز گرگ ديروز ، چه مهربانيها كه امروز به همايش نياورده است !
كاش نوباوگان پير سال ، مي دانستند كه شير از سينه چه آهن دلي مي خورند !
شگفتا از اين همه كفتار كه گرد ميز تمدن نشسته اند ! و دريغ از شيريني يك حبه قند ، در ظرفهاي هيچ بار مصرفي كه در آن حلواي صنعت ، خيرات مي كنند .

×××

اين گِل پاره ها را با خورشيد روي تو چه كار ؟
كلوخ را چه رسد كينه باران ؟
مگر چند شتر از سوزن غيرتشان گذشته است كه چنين عربده مي كشند ؟
اين گِل پاره ها را با خورشيد روي تو چه كار ؟

قصـد كـــــردستنـــد اين گِل پاره ها
كه بپــوشــانند خورشيــــــد تـــو را
در دل كُــه لعلهــا حيــــران توسـت
باغها از خنــــده مالامال توســـــت
محـرم مــرديـت را كـــو رســتـمــي
تا ز صد خرمـن يكـي جَو ، گفتمي
چون بخواهم كـز سِرَت آهـي كنـم
چـون علـي سـر را فـراچـاهي كنم
چون كه اخوان را دلِ كينه ور است
يـوسفم را قعر چاه ، اولي تر است


التماس دعا ،
تا بعد ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۱/٧/۱۱ - پری ناز

ما را سريست با تو ...

(آنان بخوانند كه ما را خرافه پرست مي دانند و ...)

سلام ! به همه عاشقان و منتظران مهدي ” عج “
راستش از وقتي كه نظر يه دوستي رو كه نسبت به من اظهار لطف داشتند رو خوندم ، كه متنشون از اين قرار هست : ” مي گم فكر كن كه همين امروز صبح مثلا امام زمان ظهور بكنه !! خوب چه مي شه ؟ به جاي اين حرفها بريد پيش يك روانپزشك خوب و سعي كنيد با كمك دكتر از اين افسردگي خفن كه داريد بيرون بياييد ، اينها واسه آدم زندگي نمي شه “ خيلي ناراحت شدم . يه بغض بزرگ راه گلوم رو گرفت و اشك توي چشمام حلقه زد جوري كه اگه تنها يه پلك به هم مي زدم سيل اشك بود كه از چشمهام سرازير ميشد .
آآآي ! جوونهايي كه هنوز فكر مي كنيد عشق و عاشقي فقط مال شماهاست . اون هم عشق و عاشقي هاي دنيوي و خيابوني !
فكر مي كنين ، اگه يه كم ، فقط يه كم از اين خوشي هاتون رو ازتون بگيرن ديگه اين زندگي براتون معنا و مفهومي داره ؟
شماهايي كه فقط عشق و عاشقي رو با ول گشتن تو خيابونها و با امثال خودتون بودنها مي دونين . بذارين به همه شماها كه شايد معني درست عشق رو ندونين بگم : عشق به معني واقعي كلمه يعني هميشه با او بودن ، يعني نه يك نگاه ، نه يك چشمك ريز ، نه يك قد بلندي كه به وسيله كفش لژ دار چندين سانتي و تزريق آمپول هورموني بلند شده ، و نه ...
عشق داغ عشقيه كه زميني هاي آسموني دارن . چيزيست كه عرفا براي فهميدن اون سالها زحمت كشيدن و مي كشن . تا بتونن فقط و فقط نام عشق رو روي خودشون بذارن .
بذارين به همه شماها يه چيزي رو بگم : هنوز هم جوونهاي عاشق و با حالي هستن كه عشق و عاشقي رو با دوستي با مهدي فاطمه مي بينن و وقتي كه تو اوج تنهاييشون زار مي زنن و با اون عزيز حرف مي زنن ، اون لحظه ها براشون قشنگترين لحظه هاست . و نه تنها افسرده نيستن بلكه در اون لحظات زيبا احساس مي كنن كه تو خواب و رويا به سر مي برن . كاش مي شد فقط به اندازه يه لحظه شما در اون لحظات غرق مي شدين و فقط يه كم مزه اش رو مي چشيدين . اون وقت دلتون نمي خواست اون لحظات تموم بشه .
ولي اگه شما عاشق بودن و عاشق شدن رو فقط اون لحظه اي مي بينين كه دستتون تو دست يه دختر و يا پسر هست و دارين باهاش قدم مي زنين و به قول خودتون شاد شادين ، باشه .هر جوري كه دوست دارين . ولي اين رو بدونين كه توفيق اين رو نداشتين كه عاشق يه پدر مهربون ، يه دوست خوب ، يه راز دار ، يه راهنما و هر كسي كه شما دوست دارين اسمش رو بذارين ، باشين !
دلم مي خواست همين طوري كه مي شه از ظاهر همه آدمها فيلمبرداري كرد مي شد از باطنشون هم فيلم گرفت ؛ تا شما مي ديدين كه ، هر كسي كه دوست و عاشق مهدي ” عج “ هست ديگه غم و غصه اي تو دلش پيدا نمي شه و اگر هم پيدا بشه خودش با همون دوست خوبش مشكلش رو حل مي كنه .
پس ، آقا سهراب ! اميدوارم كه از طرف من و همه دوستداران اون امام مهربون فهميده باشي كه عاشق شدن ، اين عشقهاي زودگذر نيست بلكه اصل عشق خلاصه مي شه در دوستي خدا و ائمه اطهار ...
دلي گهواره عشقي ؛
كه چندي بيش نيست شايد ،
و از بازيچه بودن سخت بيزار است ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۱/٧/٧ - پری ناز

آرزونامه 2

پيشكش به آنان كه با آرزو زيستند
و از درس انتظار ،
يك جمعه غيبت نكردند ...

اي هميشه بيدار ! سلام !
نمي خواهي خواب آلوده اي را از تلخي خواب ناكام ، برپا دهي ؟ دست گيري و تا چشمه صبحگاهي ، شانه به شانه ، پيش بري ؟ تا آب ،
خواب از او بسترد ، تو ماهي كلك آوري به تحرير ، و تنديس اميد بنگاري ؟ اي خيال انگيزترين كلك مانا !

×××

هزار شاهد خندان ، بر سر و روي من بوسه مي زنند ، اگر تو يكبار گريه خود به من بنمايي .
ستارگان يك يك بر پاي من مي ريزند ، اگر تو در بازار قلب من ، به آسمان نگاه بفروشي .
چه خرم درختاني در باغچه من ، شاخه در هم كنند ، اگر گردي از قباي تو بر دامان من بنشيند .
چه صبحها كه به تاريكي شب ، حسرت برند ، اگر باد از طره مشك بوي تو نافه گشايي كند .
اگر ترنم دعاي تو در گوش باغ ، رقصيدن گيرد ، ديگر هيچ عندليب آواز بر نياورد .
اگر سياهي شب را ببيند كه چه گون ، ماه نقره تاب ، تو را در آغوش مي گيرد ، هرگز به خود نخاهد باليد ، سپيدي .
هنوز دست موسي مي درخشد ، هنوز افسون عيسي جان مي بخشد ، هنوز خون يحيي مي جوشد ، هنوز آواز داود ، آب را به پشت بر مي گرداند ، هنوز تخت سليمان ، حجله بلقيس است ، هنوز خشتهاي كعبه ، ابراهيم را از ميان آتش به سوي خود مي خواند ، هنوز اسماعيل ذبيح خداست ، اگر ... اگر ثناگوي تو باشند .

×××

اي ديدار تو را هزار جان رايگان ! كمينه دانش نو آموختگان عشق ، فرياد جانسوزي است كه در كوچه باغهاي حيرت ، دست مي افشاند ، پاي مي كوبد ، سر مي سايد و گريه مي راند .
مرا كه در اين بن بست آسمان نما ، حنجره مي درانم . به خار خار ترديد مبتلا مكن .
نفرين به آن دعايي كه تو را نمي خواند .
مباد و هرگز مباد آن روز سياهي كه شام آن ، چاه غيبت را بيارايد و ماه فرج را از ياد برد .

×××

اي خورشيد ! هميشه از نور محروم باشي اگر در خون نشستن غروب را اشارت روزگار هجران نداني .
اي فلك ! هميشه حيران به گرد خود ، بيهوده بچرخي اگر قد خميده ما را سهل گيري .
اي خورشيد شب افروز ! اي ماه ! هميشه به كور سويي از كرم شب تاب ، محتاج باشي ، اگر گهواره انتظار مادران ما را نجنباني .
اي همه آدمها ! به هر آستين خود هزار ابليس پروريد ، اگر مهدي موعود را از ياد بريد .

×××

و تو اي موعود !
به خدايي كه تو را به پيران نوبخت ، وعده داد سوگند ، كه تو هميشه از نظر غايب نخواهي ماند ؛ كه پرده هاي غيبت افتادني است ، و پرچم ظهور از هم اينك ، اهتزاز خود را بر بام هستي ، سماع مي كند .

×××

تا خوبي تو ادامه دارد
دمخانه من ، نفس بر آرد
هر نقش كه از تو مي زند كلك
تصوير خيال مي نگارد
مردي نه ، كه نرد عشق بازد
ابري نه ، كه عاشقانه بارد
يك عمر ، مرا بيازموديد
بي پرده بگو : قبول يا رد ؟
يك سجده به خاك عشق بهتر
از هر چه كه آدمي گذارد
نه چشم كه ابر نقره بار است
از بس كه ستاره مي شمارد
جز آب زلال مهرباني
در كام عطش نمي گوارد
من رفتني ام ، ولي بدانيد
اين خوبي هنوز ادامه دارد

التماس دعا ،
تا بعد ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۱/٧/٤ - پری ناز

آرزونامه 1

پيشكش به آنان كه با آرزو زيستند
و از درس انتظار ،
يك جمعه غيبت نكردند ...

دوست را گر سر پرسيـدن بيمـار غـم اسـت
گو بران خوش ، كه هنوزش نفسي مي آيد

اي هميشه مهربان ! سلام !
خواهش ما را اجابت نيست ؟
گريه ، تا كدامين سحر ؟
هنوز هم شربت تلخ انتظار ؟ و هنوز تو در آن سوي پرده غيبت ؟
از مادر گمنام زاده شده ايم ؛ با پدر از تو بسيار گفتيم ؛ عروسان چمن را خواهران خود ناميديم ؛ به تشييع هر شهيد كه رفتيم ، با داغ برادر برگشتيم ؛
چه قصه ها كه از تو ، مادربزرگ نمي گفت ! چه مهربانيها كه شيارهاي پيشاني پدربزگ از تو حكايت نمي كرد ! همه را يكايك به سر انگشت دلواپسي ورق زديم تا نام تو را ميان آنها بيابيم .

×××

تو از ما گمنام تر بودي ؛ شگفتا !
ما از تو غايب تر ؛ حسرتا !
تو مهرباني را از خداي خود آموختي ؛ خرما !
از ما ، آنچه بر نيامد ، تو بر آوردي ؛ مرحبا !
تا ديدار ، راهي بيش از آنچه پيموده ايم ، مانده است ، آيا ؟

×××

غبار راه خستگي بر سر و رويمان ريخت . ريخت و با اشك در آميخت .
از آن خاك و اين آب گلي ساختيم ، و كلبه اي ، و پنجره اي و ايواني پر از قناريهاي آزاد .
روز آنگاه كه به بدرقه خورشيد ، نيلگون مي شد ، من بودم و يك ايوان قناري ، و يك جام پر از خالي .
مي نشستي ، نگاهي به آسمان مي انداختي ؛ نگاه تو بر نمي گشت كه با خود رودخانه اي از افق مي آورد ؛ رودخانه اي شتابان چون تير آرش ، و شدان مثل زمزم ، مي آمد و جام خالي مرا از پر ، سرشار مي كرد .
من از آن جام ، در كام قناريها مي ريختم ، و تو در نيلگون روزي ديگر ، افقي و رودخانه اي ديگر وعده مي كردي .

التماس دعا ،
تا بعد ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۱/٧/٢ - پری ناز