آستان جانان
صبح انعکاس لبخند توست ...

زمین اگر برابر کهکشان تکرار شود
حجم حقیری است
که گنجایش بلندی تو را نخواهد داشت .
قلمرو نگاه تو دورتر ار پیداست
و چشمان تو معبودی
که ابرها نماز باران را در آن سجده می کنند .
این را فرشته ها حتی می دانند
که نیمی از تو هنوز
نامکشوف مانده است ...
از خلاء نامعلوم تری
دستهایی که با نیت مکاشفه ،
در تو سفر کردند ،
حیران
در شب جمجمه ایستادند .
تو آن اشاره ای که بر براق طوفان نشسته ای
تو آن انعطافی
که پیشاپیش باران می روی
آن کس که تو را نسراید بیمار است !
زمین بی تو تاول معلقی است ،
بر سینه آسمان
و خورشید ، اگر چه بزرگ است
هنوز کوچک است
اگر با جبین تو برابر شود .
دنباله تو
جنگل خورشید است .
شاید فقط
خاک نا معلوم قیامت
ظرفیت تو را دارد .
زمین اگر چشم داشت
بزرگواری تو اینسان غریب نمی ماند ...
هیچ جراتی جز قلب تو نسوخت .
سپیدتر از سپیده ،
بر شقیقه صبح ایستادی
و از جیب خویش
خورشید می پراکنی .
ای معنویت نا محدود ...
شعر از سلمان هراتی

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸٢/٢/۱٥ - پری ناز