آستان جانان
آن روز...

عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود

گاهی تمام من به تو تبدیل می شود

وقتی به داستان نگاه تو می رسم

یکباره شعر وارد تمثیل می شود

ای عابر بزرگ که با گامهای تو

از انتظار پنجره تجلیل می شود

تا کی سکوت و خلوت این کوچه های سرد

 بر چشم های پنجره تحمیل می شود؟

آیا دوباره مثل همان سال های پیش

امسال هم بدون تو تحویل می شود؟

بی شک شبی به پاس غزلهای چشم تو

بازار شعر و قافیه تعطیل می شود

آن روز هفت سین اهورایی بهار

موعود! با سلام تو تکمیل می شود...

زهرا بیکدلی

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸٤/۱٢/٢۸ - پری ناز

بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت...

این همه آوارگی حق من نبود!
آنجا که در مرگ ثانیه ها، به دنبال دقایق سرگردان بودم،
مرا نگفتی که ساعتی است از دایره اختیار، بیرون شده ای.
وقتی به گوشه های ناهجای ذوزنقه تدبیر می خوردم و از فرط هیچی و پوچی دور آوارگی خود، چرخ می زدم،
مرا نگفتی که دیوانگی مرا بیش از این، در این تاریکخانه نهان نمی پسندی!
سکوت تو مرا شعاع نشین کسوف خورشید کرد.
و صبوری تو ابری بی وزن شد و روی تاریکی دلم حد زد.
اگر نبود پای دلبرت در میان،
بگو که حکم شک مرا در دادگاه جبر عدالت، به ثبت قضا می رساندی.
و مرا از دایره اختیارت، برای همیشه به قانون مجازات ابد تبعید می کردی!
این همه مهربانی حق من نبود... ...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸٤/۱٢/۱٠ - پری ناز