آستان جانان
 

دستت را مي گيرم و با تو پايين مي آيم.
هر جا كه مي خواهم كنار من باشي نقطه اي مي گذارم.
به پايين سطر كه مي رسم، نقطه نقطه هاي جامانده را مي شمرم.
از تو تا من همه اش شده نقطه چين.
از خودم تا تو را وصل مي كنم به هم!
مي شود خط چين!
فاصله مان شده از امروز تا هميشه!
در اين سطر شلوغ، تو را به هر چه ربط مي دهم، همه دورم مي كنند مرا از تو!
و شايد تو را از من...
.................................
- - - - - - - - - - - - - - -

سفيد مي پوشاني خط چين ها را!
و فاصله ها را مهمان سفيد پوش ها مي كني!
دستم را مي گيري و بالا مي كشاني ام.
از ديروز تا هميشه...

اين ويراستاري بهانه اي بيش نبود.
...شايد به بهانه ي ورق خوردن يك برگ ديگر از سياه و سپيدهاي عمرم!

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸٥/۸/۱۱ - پری ناز