آستان جانان
بهانه‌ی عاشقی...

عادت کرده ایم که همیشه دنبال بهانه ای بگردیم!
عادت کرده ایم که برای رسیدن به او، زمان را بهانه کنیم و میان این همه لحظه‌ های ناب، دمی را دریابیم که بهانه کرده ایم.
عادت کرده ایم که تنها او بیاید به سر وقت دلمان و تا نیامدن لحظه های بی قراری، بنشینیم و چرتکه تنهاییمان را بیندازیم!
لابد یادمان رفته است که عشق، وقت و زمان نمی شناسد. همه اش بی قراری ست!
اصلا بنا بوده که عشق، تپش داشته باشد! و دیگر ندانی که تو در آن حضور داری یا او تو را پشت سر می گذارد.
ایستایی در عشق گناه است! و درنگ کردن عمری پشیمانی است!
همیشه باید ماند؛ در حضور خلوت انس!
و اگر به انتظار آمدن بهانه ای بنشینی، این زمان نیست که رفته است، تویی که جا مانده ای!
دل عاشق، به دنبال بهانه نمی گردد. لحظه لحظه بهانه می شود برای دیدن یار! نیش و نوش یکی می شود برای آن خلوت های ناب!

***
رمضان، بهانه‌ی یک ماه عاشقانه خواندن و یک عمر دلداده ماندنمان می شود!
پا به پایمان می آید و آن وقت دست دلمان را رها می کند! و جرات پریدن به دل می دهد!
یادمان می دهد که سرسپردگی به درگاهش را قدر بدانیم!
وقتی که نوبت بی قراری می شود، جا نمانیم!
وقتی که جرعه ای از او نوشیدیم و او شدیم، غیر نشویم!
رمضان، ما را از تعلقاتمان می چیند! ناآگاهی هایمان را می سوزاند، غفلت هایمان را خاکستر می کند، برای رسیدن به سَحر آگاهی!
رمضان ما را عبور می دهد از تکرار... عادت... رکود! نه اینکه خود، تکرار مکرر شود! و رنگ عادت برایمان بگیرد!
رمضان، ما را به خویش بازمی گرداند، اما همه‌ی سهم ما، ماندن در خود نیست!
رمضان مانا نیست! می گذرد... درست مثل تمامی گذران ها... و اینگونه رد پایی از خود گذشتن برایمان می گذارد!
***
...و تو ای دل، از چه می مانی و آن سوترها را گم می کنی؟!
شاید این ستاره چینی شبانه، قدر تو باشد که به دامن سحر می ریزد!
شاید این فلق آرزو، اشتیاق تو باشد که قد می کشد و بالا می رود.
و... شاید این لحظه ها بهانه باشد! این لیلة القدرها بهانه باشد!
بهانه‌ی عاشقی!
بهانه‌ی رسیدن به گنج درون!
بهانه‌ی شکستن فصل انتظار!
بهانه‌ی یادآوری حسِ حضور!
که:
تو بمان!
او که همیشه هست...
***


موجیم و وصل ما، از خود بریدن است/ساحل بهانه ای است، رفتن رسیدن است...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸٧/٦/۱۱ - پری ناز