آستان جانان
من ، او ، قلبی شکسته ...

نزديک اذان مغرب بود . نشسته بودم تو صف نماز و منتظر اذان بودم . روز آخري بود که مهمون امام رضا بودم ! يه جورايي دلکم گرفته بود و دلم براي دوري از امام رضا تنگ شده بود .
کبوترها بي خيال و رها تو آسمون پر مي زدند . همون لحظه همسفر کبوترها شدم و تو اون هواي ابري ، با يه دل ابري تر و با يه چشم نمناک شروع به پر زدن کردم ! اون لحظات تنها آرزويي
که داشتم اين بود که من هم براي هميشه يکي از کبوترهاي عاشق حرمش باشم !!!
صداي اذان که اومد ، آروم بالهام رو بستم و آماده نماز شدم !
از صف پشت سرم ، صداي يه عده زني که داشتند با عربي با هم صحبت مي کردند مي اومد ! برگشتم و به يکي از اونها گفتم : شما اهل کربلاييد ؟ و چشمهام پر اشک شد ! اون خانوم
هم سرش رو آروم تکون داد و با لبخندي حرفم رو تاييد کرد . انگار ديگه نمي تونستم حرف بزنم ! حتي ديگه رمق نداشتم با يه التماس دعا گفتن ، خودم رو آروم کنم . نمي دونم چرا مثل بچه ها فقط نشستم و زار زدم ! يادمه نزديکهاي مکه رفتنم هم ، اين قدر زار زدم ، تا خدا به داد دلم رسيد ... ولي حالا ؟ حالايي که لحظه لحظه اش تو غفلت و بي خيالي غرقم و اگه اين زيارتها نبود تا حالا تو منجلاب وجودم غرق شده بودم .. يعني ممکنه خدا يه نگاه به دلم بندازه و بعد از شدت گناه ، بي اهميت از خواسته ام بگذره ؟!!!

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جا داره از دوست مهربونم ، که با مهمون نوازي گرمشون در مشهد ، از زائر امام رضا پذيرايي کردن ، تشکر کنم ! دوست خوبم اميدوارم سالهاي سال بارگاه اون امام براي شما سايبوني از الطاف رحمت و وجود اون حضرت پناه و آرامشتون باشه ...
اين يکي دوست جونم هم تو حرم باهاش قرار گذاشتم ، که کلي از آشنايي باهاش ذوقيدم .
همين الانم دارم از پيش ايشون بر مي گردم . مسافر جونم سير کمال انسان ، سير کمال روح ملکوتي اوست ... پس قدر بدان روح لطيفت رو !

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

راستي تا يادم نرفته اين رو هم بگم که جاي سوغاتي براي همه وبلاگيها ، دو رکعت نماز کنار منبر امام عصر (عج) خوندم . جاي همه خالي !
دعا يادتون نره ! براي من سفارشي

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۳/۱/۱٥ - پری ناز