آستان جانان
غدیر جاودانگی

 

هر چند که با جلوه های بیشماری، ولی در ذات خود یگانه ای!
در تو گوهر دوستی، یگانه ای یکپارچه و تمام است، مثل آفتاب یکتا در آسمان.
شعله آن آتش نهفته که در سینه توست، جلوه زیبایی هوش ربای دوستان را ممکن می سازد، و چون همه به یک نور، به نوری یگانه دیده می شوند، همه از گوهری یگانه، " همچو صنع خدای و ورای ادراک " جلوه می کنند.
خدا در صنعت دستهایش، در صورت و سیرت آدم خاکی تجلی کرد و اینک این زیبایی بی مثال چون جلوه گاه چنین آفریدگاری است، مانند وجود تو، که فراتر از توانایی دریافت من است. کمال با جمال همین یاری که شاید از کوی و برزن و از تبار خاکی من است به جایی می رسد که دست فهم به تو نمی رسد زیرا اثر دست دوست، در صورت توست. پس زیبایی تو دارای " آنی " است فراتر از حد انسانی.

ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد
که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی

زیبایی الهی در قالب انسانی! معشوق "جسمی ز جان مرکب" است، جسمی روحانی و روحی جسمانی!
جسمی بدین لطیفی، جسمی از خاک، اما سیال تر از آب، سبک تر از آتش، و شفاف تر از نور "هرگز که دیده باشد" ؟
چنین تنی برساخته از آب و گل نیست، ترکیبی از جان، از آن دم اثیری ناب عالم بالا و یا آب و گلی شکفته از نفس خداست... خاکی آسمانی، آنسوتر از حد آب، و گل آنسوتر از حد ادراک!
وجود "دوست"، پیوندگاه انسان و خداست...

با اقتباس از کتاب در کوی دوست
یادگار مرحوم شاهرخ مسکوب

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸٤/۱٠/۳٠ - پری ناز