آستان جانان
به بهانه ی دو میلاد..

دوباره خواهد شد آیا
که در زمین خوردگی روح،
دستگیری باشی!؟
و در انهدام تپش های نا مکرر شوق،
مرهمی از جنس آب و نور؟!
چارقی بدوزی از برایم
به رنگ ابر
و لبیک گویان راهی ام کنی
به سرزمین نور؟!

_ آنجا که عقل را،
لولی وش میکنند
و
جان را،
مستانه از عِطر حوران،
به بزم
می خوانند.
آن چنان می نوشانند
که سیر می شوی
از خود!
می شویندت
در چشمه ی زمزم
و روح زخمی ات را
می سپرند
به نورَ کلِّ نور!
می خوانندت
به نام آب.
و طلب می کنند
تو را،
از نور.
و تو از شرم آن چه که نیستی
و به هستی ات گرفته اند،
فرش تا عرش را
مَسعی می کنی!
افلاکیان،
از برایت هلهله می کشند
و در صف مقربان
جایت می دهند.
از فرط شوق،
قدحی
"اِنَّ الابرار یشربون مِن کأس کان مزاجه کافورا"
می زنی!
و از این که
پای بسته ات کرده اند
به زادگاه امیر عشاق،
شبنمِ خداوند را
روی گونه هایت حس می کنی..._

...و باز
روح ولگردم،
در زمین خوردگی های گاه و بی گاه،
دستگیری می خواهد!
و در انهدام تپش های نامکرر شوق
مرهمی از جنس آب و نور،
می طلبد...!

 

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸٥/٥/۱٠ - پری ناز