آستان جانان
خط خون

خط با خون تو آغاز مي شود:
از آن زمان كه تو ايستادي
دين، راه افتاد
و چون فرو افتادي
حق برخاست
تو شكستي
و راستي درست شد
و از روانه خون تو
بنياد ستم سست شد.


در پاييز مرگ تو
بهاري جاودانه زاييد
گياه روييد
درخت باليد
و هيچ شاخه نيست
كه شكوفه اي سرخ ندارد
و اگر ندارد
شاخه نيست
هيزمي است ناروا بر درخت مانده!


آه، اي مرگ تو معيار!
مرگت چنان زندگي را به سخره گرفت
و آن را بي قدر كرد
كه مردني چنان،
غبطه ي بزرگ زندگاني شد!


برتالايي از خون خويش
در گذرگه تاريخ، ايستاده اي
با جامي از فرهنگ
و بشريت رهگذار را مي آشاماني
-هر كس را كه تشنه ي شهادت است-


يا ذبيح الله
تو اسماعيل گزيده ي خدايي
و روياي به حقيقت پيوسته ي ابراهيم
كربلا ميقات توست
محرم ميعاد عشق
و تو نخستين كس
كه ايام حج را
به چهل روز كشاندي
"و اتممناها بعشر"


يا ثارالله
آن باغ مينوي
كه تو در صحراي تفته كاشتي
با ميوه هاي سرخ
با نهرهاي جاري خوناب
با بوته هاي سرخ شهادت
وان سروهاي سبز دلاور؛
باغي ست كه بايد با چشم عشق ديد
اكبر را
صنوبر را
بو فضايل را
و نخل هاي سرخ كامل را


اي قتيل!
بعد از تو
"خوبي" سرخ است
و گريه ي سوگ
خنجر
و غمت توشه ي سفر
به نا كجا آباد
و ردّ خونت
راهي
كه راست به خانه ي خدا مي رود...


در فكر آن گودالم
كه خون تو را مكيده است
هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم
در حضيض هم مي توان عزيز بود
از گودال بپرس!


بگذار بگريم!
خون تو در اشك ما تداوم يافت
و اشك ما، صيقل گرفت
شمشير شد
و در چشمخانه ي ستم نشست.


تو كلاس فشرده تاريخي
كربلاي تو،
مصاف نيست
منظومه ي بزرگ هستي ست،
طواف است


پايان سخن
پايان من است
تو انتها نداري...

گزيده اي از شعر بلند «خط خون»
سروده استاد علي موسوي گرمارودي

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸٥/۱۱/۱٤ - پری ناز