آستان جانان
انا المهدی

پيشكش به آنان كه با آرزو زيستند
و از درس انتظار ،
يك جمعه غيبت نكردند ...

کاش هر چه زودتر بانگ اناالمهدي به گوش همگان مي رسيد و اين نوا مرهمي بر دلهاي پريشانمان مي گرديد ...
به ياد آن روز ، دلهاي خود را آماده و گوشهاي خود را منتظر براي شنيدن نوايي روح بخش مي کنيم .گوش کنيد : صداي او را مي شنويد که همگان را به نداي الهي دعوت مي کند و در اوج تنهايي اش دنبال همراهان و ياوراني مي گردد که او را از اعماق وجود پذيرفته اند ؟ ...
خوشا آنان که دلهاي خود را آماده و پذيراي قدمهاي آن نازنين کردند و هر لحظه آمدنش را انتظار مي کشند ... اگر کمي دلهاي خود را آماده کنيم صدايش را مي شنويم . صدايي که در اوج تنهايي و مظلوميت است ...
گوش کنيد !

منم آن ساقي مه رو كه به هر بزم طرب
هر دلي را به يكي موي ، بـر آويـخـته ام


اناالمهدي ؛ من موعود زمانم ، صاحب عصر ، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا .
من مهدي ، قائمه گيتي ، خرد هستي و ادامه خدايم .
شكيب شما در سراشيب عمر . ميوه باغ آفرينش ، فراخي آسمانها و نجابت زمين .
من گريه هاي شما را مي شناسم .
با انتظار شما هر شام ديدار مي كنم .
نغمه گر ندبه هاي شما در ميان كاجهاي غببتم .
اشكهاي شما آيندگان من است .
دلتنگيهاي من ، گشايش بخت شماست .
من موي گره در گره ام را نذر پريشاني شمايان كرده ام .
اناالمهدي ؛ من موعود زمانم ، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا .
با من از هر آنچه در دل داريد بگوييد .
از گراني بار انتظار ؛
از تيرگي شبهاي غيبت ؛
از هيمنه جور .
از هيبت گناه ، از فريب سراب ، از دروغ خنده ها و از دوري اقبال .
من با ندبه هاي شما مي بالم .
من دلتنگي دل شما را مي شناسم .
من برق چشم شما را مي مانم .
گرمي دستهاي شما ، چراغ خيمه صحرايي من است .
اناالمهدي ؛ من موعود زمانم ، صاحب عصر ، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا .
از دوري و ديري ، با من بگوييد . جز من كسي حرف شما را باور نمي كند .
جز من كيست كه بداند روزگار شما چگونه روزگاري است ؟
جز من كيست كه بداند زخم شما ، شكوفه كدام غم است ؟
گريه شما ، جاري چه اندوهي است ؟
و خنده شما تا كجا شكوهمند است ؟
مرا باور كنيد .
من " تنهايي " شما هستم .
اسب آرزوهاي شما ، تنها در چمن ظهور من چابك است .
پرنده اميد شما را من پرواز مي دهم .
و آشناترين رهگذر شهر شما منم .
اناالمهدي ؛ من موعود زمانم ، پرورده دامن نرگس و آورنده عدل خدا .
مرا بخوانيد و بخواهيد .
مرا تا صبح ظهور ، انتظار كشيد .
مرا كه چون پدران روستايي ، با دستمالي از مهرباني به سوي شما مي آيم .
با يك سبد انار ؛
يك طبق سيب .
و يك سينه سخن .
من شما را از گريه هاي شما مي شناسم و شما مرا از اجابتهايم .
امسال ، باران گرسنه خاك است .
ابرها ديگر نمي بارند .
خورشيد به ناز نشسته است .
بهار خرمي نمي كند .
آيا از ياد برده اند كه شما جمعه شناسان هفته انتظاريد ؟
نمي دانند شما شبها مرا ، در گهواره روياهاي خود مي خوابانيد ؟
و روزها ، زمين را با آهن اندوه مي شكافيد ؟
امسال زمين ركاب نمي دهد ،
و گريه انتظار شما را امان .
من مي آيم ، كه هر سال بهار آمدني است .
من مي آيم كه سفره شما بي نان نباشد و هفته شما بي جمعه .
اناالمهدي ؛ من موعود زمانم ، صاحب عصر ، قائمه گيتي ، خرد هستي ، پرورده دامن نرگس ، و آورنده عدل خدا .
هيچ روز نيست كه مرا نديده باشيد ؛ كه شام و سحر در هم آميخته اند .
كدام عندليب است كه بي گلزار بخروشد ، و كدام بيداريست كه در غيبت خورشيد ، همينه ي خواب را از خود رُفته باشد ؟
و شما در خروشيد و به تازيانه انتظار ، خواب را چند فرسخ از خود ، دور باش داده ايد .
من شما را به محكمه عاطفه ها مي برم ؛ اگر وصله غيبت را به نخ افترا بر قباي سبز من بياويزيد .
من ميان شما هستم و شما آغاز من ...
اناالمهدي ؛ من موعود زمانم ، صاحب عصر ، قائمه گيتي ، خرد هستي ، پرورده دامان نرگس و ادامه الله .
بدانيد اگر دشت آسمان را آهويي است ، در چمن من مي چرد . و اگر كهكشان را باز سپيده است ، گرد سر من مي پرد .
اناالمهدي ...

سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي
دل ز تـنـهايـي به جان آمد خدا را همدمي


التماس دعا براي تعجيل در فرج آن حضرت ، تا بعد ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸۱/۱۱/۱ - پری ناز