آستان جانان
اوج نیاز

ای پروردگار ما ، ای نفس در پرواز ما ، این خواست تو است که در ما می خواهد ؛ این آرزوی تو است که در ما آرزو می کند ...
این شوق تو است که شب ها ما را روز می گرداند ، شب هایی که از آن توست و روزهایی که ملک توست ...
ما نمی توانیم چیزی از تو بخواهیم ، زیرا تو نیازهای ما را نیک می دانی پیش از آنکه نیازها در ما زاده شود ...
زیرا حقیقی ما تویی و اگر تو خود را بیشتر به ما دهی همه آرزوهای ما را برآورده کرده ای ...
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
نمی دانم چرا روحم کمی خسته است !
و در اوج نیازم ،
دو پر پرواز می خواهم .
دلم در اوج تنهایی ،
در این ظلمت و تاریکی
قدح هایی پر از انوار ربانی می خواهد .
صدای نغمه ای ،
در گوش جانم می زند فریاد .
چه صوتی ، نغمه ای ، شوری !
و با این لحظه ها روحم ،
کمی از بند خود خواهی
به پروازی دو چندان دور می آید .
مشامم پر شده است از این اقاقی ها !
پیچک های یاس گوشه دیوار ،
در این مهتاب ،
به دور پیچ و تاب گیسوان پر ز ظلمت
اندر این راه پر از طوفان می پیچند و
سراغ از یار می گیرند !
و گویی تشنه اند انگار ؛
بیایید یاسهای کوچک و زیبا
کنار هم به دور رود باریکی
که از این نرگس بیمار
به روی صخره و ویرانه ها ،
آرام می ریزند ،
بنشینید .
بیاشامید ؛
که تا عمرست باقی ،
همچنان این نرگس شوریده می بارد .
نمی دانم که خود لیلی شدم
یا عطر آن را بر جبین دارم .
ولیکن هر چه هستم ،
عاشقی بیچاره ام !
لیلی و یا مجنون ،
همه افسانه ای است موزون ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸٢/٤/۱ - پری ناز