آستان جانان
آمدنم دور نيست

عــــــــــاشــــــقــــــــــان عـــيــد مــبـــــارک

منم آن ساقي مه رو که به هر بزم طرب
هـر دلـي را به يکي  مــوي بر آويخته ام
آمدنم مثل شعر ، ناگهاني است ؛
مثل سبزه نقاش زمين است ؛
مثل گريه با خود هزار عاطفه مي آورد .
آمدنم مثل تحويل سال است ؛ پر از خنده و ديدار .
مي آيم با يک سبد انار ؛
يک طبق سيب ؛
و يک سينه سخن ؛
آمدنم ، آمدني است .
فانوس ها را يک يک به کوچه آوريد ؛ در آبگينه هايشان آتش بريزيد تا در صبح استقبال ، کسي دلمرده نباشد .
من در راهم ! اندک آب خود را به خاک راه آلوده نکنيد . من با خود يک اقيانوس ابر آورده ام ؛ همه از بهر شماست .
از دوري و ديري با من بگوييد . جز من کسي حرف شما را باور نمي کند .
جز من کيست که بداند روزگار شما چگونه روزگاري است ؟
جز من کيست که بداند زخم شما ، شکوفه کدام غم است ؟
گريه شما جاري چه اندوهي است ؟
و خنده شما تا کجا شکوهمند است ؟
اشکهاي شما آيندگان من است .
دلتنگي هاي من ، گشايش بخت شماست .
من موي گره در گره ام را نذر پريشاني شمايان کرده ام .
مرا باور کنيد !
ندبه بخوانيد ؛ ندبه هميشه تازه است . ندبه هر روز شما را جمعه مي کند .
من نغمه گر ندبه هاي شما در ميان کاجهاي غيبتم .
کاش هميشه کودک مي مانديد و با من به همان زبان گريه سخن مي گفتيد . چه قدر دوست دارم اين تنها زبان زنده را ! گريه تنها زباني است که دروغ را نمي شناسد و درس فريب در واژگان او نيست .
مرا بخواهيد ؛ اگر چه بهاي آن شکستن است . ماه بي شکستن تمام نمي شود .
از من برخيزيد ؛ اگر آخر آن نشستن است . شمع از شعله برخاسته ، نشست .
آفت عشق را بشناسيد : بي تابي است .
آيا آنان از ياد برده اند که شما جمعه شناسان هفته انتظاريد ؟
نمي دانند شما شبها مرا در گهواره روياهاي خود مي خوابانيد ؟
و روزها زمين را با آهن اندوه مي شکافيد ؟!!
آمدنم دور نيست !!!

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸٢/٧/۱٩ - پری ناز