آستان جانان
حيدری به وسعت دريا

ناد عليا مظهر العجايب


خجسته باد نام خداوند ، نيکوترين آفريدگان ؛
که تو را آفريد ...
از تو در شگفت هم نمي توان بود .
که ديدن بزرگي ات را ، چشم کوچک من بسنده نيست !
چگونه اين چنين که بلند بر زبر ماسوا ايستاده اي
در کنار تنور پيرزني جاي مي گيري ؟
و زير مهميز کودکانه ي بچگکان يتيم ،
و در بازار تنگ کوفه ... ؟
پيش از تو ، هيچ اقيانوسي را نمي شناختم
که عمود بر زمين بايستد !
پيش از تو هيچ خدايي را نديده بودم
که پاي افزاري وصله دار به پا کند ،
و مشکي کهنه بر دوش کشد .
آه اي خداي نيمه شبهاي کوفه تنگ ،
اي روشن خدا
در شبهاي پيوسته تاريخ ،
اي روح ليله القدر ؛
حتي اذا مطلع الفجر !
به پاي تو مي گريم .
با اندوهي ، والاتر از غم گزايي عشق
و ديرينگي غم ؛
براي تو با چشم همه محرومان مي گريم !
با چشماني يتيم نديدنت ...
گريه ام ، شعر شبانه غم توست .
هنگام که به همراه آفتاب
به خانه يتيمکان بيوه زني تابيدي
و صولت حيدري را
دست مايه شادي کودکانه شان کردي
و بر آن شانه ، که پيامبر پاي ننهاد
کودکان را نشاندي
و از آن دهان که هراي شير مي خروشيد
کلمات کودکانه تراويد .
آيا تاريخ ، به تحير ، بر در سراي ، خشک و لرزان نمانده بود ؟
کدام وام تريد ؟
دين به تو ، يا تو به دين ؟!!!
هيچ ديني نيست که وام دار تو نيست .
دري که به باغ بينش ما گشوده اي ،
هزار بار خيبري تر است .
مرحبا به بازوان انديشه و کردار تو !
وسعت تو را ، چگونه در سخن تنگ مايه گنجانم ؟
تو را در کدام نقطه به پايان بايد برد ؟
الله اکبر !
آيا خدا نيز در تو به شگفتي نمي نگرد ؟!!!

اين شبها بيشتر از هميشه دعايم کنيد ...

...

پيام هاي ديگران()     link     ۱۳۸٢/۸/٢٢ - پری ناز