ای رسول!

هان ای تو که خو کرده ای به غار تنهایی خویش
بیرون آی!
راه بس دراز است و هوا بس مه آلود...
هر سو چشمانی، به انتظار سرچشمه ی چشمان توست!
و دستهایی دراز است
برای به بار نشستن از دستهای گرم تو...
ای محمد!
غار، بس، تاریک است!
و تو در چنین ظلمتی نور را کجا می توانی یافت؟
مگر در قلب خویش!
و با بیرون آمدن از اندوه تنهایی خویش...
محمد...
اینک تویی رسول!
رسول خویش!
و رسول آنها که جز خویش نمی شناسند، رمز عبور از خویشتن را...
چنگ بزن به نورٌ علی نور!
به آنچه می خواندت از تنگنای تن به فراخ آفرینش!
محمد...
در این لحظه که می پنداری، جز خویشتن ِ خویش، نمی شناسی
و مگر می شود رسولی بود برای آنان که تاریک دلند؛
دستهایت را به آسمان ِ نیاز طلب کن
و دلت را بیاویز به چراغ ِ روشن ِ هدایت...
آنگاه خواهی دید
این تو نیستی!
ماییم
که تو را
و بشریت را به دنبال نور ِ هدایت می کشانیم...
ای رسول...
دستهایت را دراز کن!
زمینی در انتظار توست...

١٧/3/٨٩

/ 22 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمه خانم

تبريك ميگمممممممممممممم هرچند شايد دير شده اميدوارم خوشبخت باشين ...

سید محسن

به نام حضرت دوست غبطه میخورم به آنان که از نهر رجب جرعه جرعه نوشیدند و سرود انتظار را در شعبان عاشقانه زمزمه کردند و اکنون که میزان مهربان ِ رمضان به استقبال شان آمده, خود را در آغوش او رها میکنند. شما ره یافتگان برای جاماندگان آنان که در پی پیدا کردن خود در کوچه پس کوچه های زندگی روزمره خود ِ خویش را نیز گم کردند دعا کنید تا هم خویشتن را پیدا کنند و هم دیگران آنان به فراموشی نسپارند. در پناه حضرت دوست

یاس حسینیه

سلام داشتم مطالب قدمی مو مرور می کردم، خیلی وقته دیگه مثل قدیما تو نت فعال نیستم! یادش بخی اون موقع ها با اکانت ساعتی چه زندگی ای می کردیم تو نت حالا با Adsl 100 هم دیگه نت حالی نداره. اسمتو دیدم لینکتو دیدم دلم خواست بیام وبلاگتم ببینم خدا روو شکر هنوز می نویسی یاد قدیما بخیر دوران خوشی با هم داشتیم چند وقت پیش تو عکسای قدیمیم یه عکس از من و تو و یه کیک بود که روش نوشته بود عمله گروپ! تو خونه ی شما بودیم گمونم. یادآوری اون دوران صفایی داره ها مامانو سلام برسون

سعید

سلام. چه جالب. منم مثل یاس حسینیه داشتم مطالب قدمی مو مرور می کردم، خیلی وقته دیگه مثل قدیما تو نت فعال نیستم! اسمتونو دیدم لینکتونو دیدم دلم خواست بیام وبلاگتونو ببینم. قدیما مینوشتم و شما هم میومدین. درسته خیلی وقته ننوشتم ولی بیاین یه سری بزنین. عشق حسین ع

پریا

دلم برات تنگ شده بود

هانیه.ر

سلام بر شما دوست قدیمی تا جایی که یادم است، وقتی اسم وبلاگ ما در لینک های اینجا «ستاره های آسمان» بود، وبلاگ شما هم «در اوج تنهایی» نام داشت. همیشه وبلاگتان را میخواندم و نثر زیبایتان را دوست میداشتم. با آرزوی موفقیت

خود گم کرده

سلام افتادیم در سرپایینی با سرعت بسیار زیاد. از دور که میبینیم زیبا به نظر میرسه بعد که ازش میگذریم چقدر زشت بوده. پیامبران آمدن که ما راه رو درست بریم نه اینکه بگیم پیامبران چقدر خوب بودن! بیچاره شدیم از بس شعار دادیم. یه نگاه به کلام وحی کن ببین کاربردش کجاست؟ یا بالای طاقچه یا در مراسم ختم خوانده میشه یا گه گاهی هم فقط میخونیم. امیدوارم شما رهرو واقعی باشی. موفق باشید یاحق

بی نام

سلام به یاد قدیمها اومدم به وبلاگ دوستان قدیمی سر بزنم. اینجا که اسمش عوض شده. ظاهرا چهار سال پیش خبرهای خوبی هم در مورد شما منتشر شده بوده! که من هم الان تبریک می گم. براتون سلامت و سعادت آرزو می کنم. کاش دوباره مثل قدیمها می نوشتید.