روزي كه فكر نمي كردم به اين زودي بيايد...

ز تولاي علي
شده دل، بيت خدا...

و .. من، دل سوخته ام را، روح آتش گرفته ام را، چشمان تبدار دلم را، و دستان بيمار روحم را، به درگاه خدا بردم!
به پيشگاه او ناليدم از دست دنيا، از دست اسارت خاك، از فراموشي انسان، از دست مردماني كه دستهاي سبز قنوت را، مهر و لطافت سجود را، تمناي شاكرانه ركوع را، و هق هق هاي گريه هاي خضوع را از ياد برده اند...
ناليدم از دست دلم، دلي كه فرسنگ ها با معبودش فاصله داشت! حقيقت را مي دانست ولي درك نكرده بود...
همه عالم را به قنوت ايستادم و شگفتا كه نماز در ميقات، با جامه سپيد احرام، در آستانه ميعاد، معناي ديگري دارد!
مردمان دسته دسته، سوگند عشق مي خوردند در دادگاه عدالت، و من حيران و سرگردان، با تمام ترسي كه داشتم، اميد داشتم كه تو يك دل عاشق را قبول مي كني...
در حرم يار پيمان عشق بستم. محرم شدم و بر خود حرام كردم هر چه غير تو را و هر چيزي كه مرا از تو دور كند و هر آنچه تو حرام شمرده اي!!
هر دقيقه قرني بود و هر لحظه عمري و چشمان رنجور و خسته ام به دروازه انتظار دوخته شده بود...
سر انجام رسيد لحظه موعود و اتصال قطره به دريا... كعبه نزديك بود و عشق و نهايت ايمان و من...
و اينك اين منم در وادي عشق، چون گردابي خروشان كه چرخ مي خورد و كعبه را طواف مي كند و با حجرالاسود در مصافحه است و پيمان مي بندد.
اين جا مي شود ساعت ها اشك ريخت و از آن رودي ساخت و بدان وسيله به درياي وجود پيوست!
مي شود ذره اي شد، قطره اي گم در دريا و مي شود به هر آنچه كه بايد و شايد است رسيد...
اينجا قبله، فقط جهت نيست! اين جا جهت را نشانت نمي دهند بلكه خداي جهت را مي بيني و به او اقتدا مي كني!
اينجا نماز، ديگر تكرار يك فريضه نيست. هر قيام و هر قعودش، هر ركوع و سجودش، پيامي است و پيماني كه هر قيامي جز براي او نخواهد بود و هيچ سجودي جز در برابر عظمت الهي نخواهد بود...
و... دوباره دلم براي آن روزها تنگ است. روزي كه فكر نمي كردم به اين زودي بيايد و نيامده باز رود!

?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟?؟

و اينك 3 سال گذشت كه در اوج تنهايي به سر برديم!
نه تنها 3 سال!
تنها 3 سالش را به تصوير كشانديم!
براي دل تنهايش، گفتيم و خوانديد.
ناگفته ها همچنان باقي است...
تا عمر هست و نيمه جاني براي انتظار...

سپيده گر نزده سر،
بيا بلند اندام!
كه از سياهي چشمم،
سپيده سر زده است...

/ 71 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پریا

سالگرد وبلاگت مبارک ... تو اين مدت هر وقت دلک برای آقا تنگ ميشد ميومودم اينجا .. چون بوی ياس ميده

مركز فرهنگي شهيد آويني

هيچ راهي براي آنكه از آينده با خبر شويم و بدانيم كه چه در انتظار ماست، وجود ندارد. پس اي نفس،‌ بر خدا توكل كن و صبر داشته باش! همه چيز از جانب اوست كه مي‌رسد و اين‌چنين، هرچه باشد، نعمت است. جهان معركة امتحان است و بهترين ما، كسي است كه از بهترين آنچه دارد در راه خدا بگذرد. شهادت پايان نيست، آغاز است؛ تولدي ديگر است؛ تولد ستاره ‌است كه پرتو نورش عرصة زمان را در مي‌نوردد و زمين را به نور ربّ الارباب، اشراق مي‌بخشد. راه حق، آميخته با دشواري‌هاست، اما از اين دشواري‌ها، شيرين‌تر هيچ نيست. شهدا، واسطة پيوند آسمان و زمين هستند و جز از طريق آنان، راهي براي جلب عنايات خاصة حضرت حق وجود ندارد. پرستويي كه مقصد را در كوچ مي‌بيند، از ويرانيِ لانه‌اش نمي‌هراسد..:::شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی ..:::.... منتظر حضور سبز شما هستيم.......... راستی لینک خودمان را اینجا نمی بینیم؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زهرا

۳ سالگی وبلاگت مبارک ، از معدود وبلاگ هاييه که از همون اول يه جور شروع شد و هنوزم همون روند رو داره !

علیرضا

قدر اين کلامی که به قلکت جاری ميشه رو بدون. يه وقتی افسوس ميخوری که خدا اين قلم رو ازت گرفته. من غافل شدم و اين نعمت رو گرفت. خيلی محتاج دعاييم. همين الان که داری ميخونی يه دعا بکن. انشاء الله که مستجاب بشه.

مریم

تبريک ميگم شاد شدم از خوندن وبلاگت

باقر

سلام مثل اينکه ميل من رو ميخاستيد برنامه های نيمه شعبون و اين حرفا ما مخلصيم يا علی

سيد محسن

به نام حضرت دوست الهی ان حرمتنی فمن ذاالذی يرزقنی وان خذلتنی فمن ذاالذي ينصرنی .... معبودا اگر تو محرومم کنی كيست که روزی دهد به من و اگر تو وانهی مرا كيست که ياريم کند... ………… راستي فردا پنج شنبه 17 شهريور ….. مي‌خواهم بروم ميهمــــــــــــانــــــــي شما هم ميان؟ دعوت نامه در وبلاگ درج شده ……… در پناه حضرت دوست

نور بهشتی

سلام پريناز جان . انشالله که در ادامه ی راه محکم تر و با اراده تر به جلو بری...ما رو تو اون گوشه های دعاها جا بدی ...

نور بهشتی

دبيليو دبيليو دبيليو ! .نور بهشتي دات ! بلاگفا !! دات کام

زهرا

سلام دوست عزيز... ممنون از حضور گرمت...متن خییییییلی زیبایی بود با اون دل پاکت ما رو هم دعا کن... بای بای