زمزمه های دل

يک شب دلي به مسلخ خونم کشيد و رفت
ديوانه اي به باد جنونم کشيد و رفت
پس کوچه هاي قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشيد و رفت
يک آسمان ستاره آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشيد و رفت
من در سکوت و بغض شکايت ز سرنوشت
خطي به روي بخت نگونم کشيد و رفت
تا از خيال گنگ رهايي ، رها شوم
بانگي به گوش خواب سکونم کشيد و رفت
شايد به پاس حرمت ويرانه هاي عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشيد و رفت
تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجي به قدر کوچ کنونم کشيد و رفت
ديگر اسير آن ، من بيگانه نيستم
از خود چه عاشقانه برونم کشيد و رفت ...

سلام برعاشقان کوي دوست ؛
اول از همه بايد از شما دوستان خوبي که هميشه با پيامهاي گرمتون به من در ادامه دادن اين راه دلگرمي مي داديد تشکر کنم و بعد عذر خواهي از اينکه از اين به بعد ترجيح مي دهم بدون نظر شما عزيزان بنويسم . گر چه پيامهاي پر مهر شما عاشقان آن حضرت بود که به من اميد مي داد و شوق نوشتن را در دلم زنده مي کرد ولي به علت اينکه بعضي از پيامها براي من مشکل ايجاد کرده ، علاقه اي به داشتن صفحه نظر خواهي ندارم .
ولي باور کنيد که قصد هيچ گونه بي احترامي به شما را ندارم وهنوز به دعاي تمامي شما عاشقان ايمان دارم و يقين دارم که دعاي شما مهربانان هميشه به دنبال من خواهد بود .
باز هم در کنار شما عزيزان هستم و منتظر قدوم با صفايتان مي مانم .
در ضمن زيارت تمامي زائران امام رضا (ع) قبول باشه . به اميد اينکه به دعاي اين دوستان عزيزمان ، خداوند تمامي اين قلب هاي عاشق را به آرزوي ديرينه شان برساند و قدومهاي خسته مان را به آن سرزمين هاي عشق نزديک کند ...
در پناه مهدي موعود (عج) ؛


التماس دعا براي تعجيل در فرج آن حضرت ، تا بعد ...

/ 0 نظر / 13 بازدید