آرزونامه 2

پيشكش به آنان كه با آرزو زيستند
و از درس انتظار ،
يك جمعه غيبت نكردند ...

اي هميشه بيدار ! سلام !
نمي خواهي خواب آلوده اي را از تلخي خواب ناكام ، برپا دهي ؟ دست گيري و تا چشمه صبحگاهي ، شانه به شانه ، پيش بري ؟ تا آب ،
خواب از او بسترد ، تو ماهي كلك آوري به تحرير ، و تنديس اميد بنگاري ؟ اي خيال انگيزترين كلك مانا !

×××

هزار شاهد خندان ، بر سر و روي من بوسه مي زنند ، اگر تو يكبار گريه خود به من بنمايي .
ستارگان يك يك بر پاي من مي ريزند ، اگر تو در بازار قلب من ، به آسمان نگاه بفروشي .
چه خرم درختاني در باغچه من ، شاخه در هم كنند ، اگر گردي از قباي تو بر دامان من بنشيند .
چه صبحها كه به تاريكي شب ، حسرت برند ، اگر باد از طره مشك بوي تو نافه گشايي كند .
اگر ترنم دعاي تو در گوش باغ ، رقصيدن گيرد ، ديگر هيچ عندليب آواز بر نياورد .
اگر سياهي شب را ببيند كه چه گون ، ماه نقره تاب ، تو را در آغوش مي گيرد ، هرگز به خود نخاهد باليد ، سپيدي .
هنوز دست موسي مي درخشد ، هنوز افسون عيسي جان مي بخشد ، هنوز خون يحيي مي جوشد ، هنوز آواز داود ، آب را به پشت بر مي گرداند ، هنوز تخت سليمان ، حجله بلقيس است ، هنوز خشتهاي كعبه ، ابراهيم را از ميان آتش به سوي خود مي خواند ، هنوز اسماعيل ذبيح خداست ، اگر ... اگر ثناگوي تو باشند .

×××

اي ديدار تو را هزار جان رايگان ! كمينه دانش نو آموختگان عشق ، فرياد جانسوزي است كه در كوچه باغهاي حيرت ، دست مي افشاند ، پاي مي كوبد ، سر مي سايد و گريه مي راند .
مرا كه در اين بن بست آسمان نما ، حنجره مي درانم . به خار خار ترديد مبتلا مكن .
نفرين به آن دعايي كه تو را نمي خواند .
مباد و هرگز مباد آن روز سياهي كه شام آن ، چاه غيبت را بيارايد و ماه فرج را از ياد برد .

×××

اي خورشيد ! هميشه از نور محروم باشي اگر در خون نشستن غروب را اشارت روزگار هجران نداني .
اي فلك ! هميشه حيران به گرد خود ، بيهوده بچرخي اگر قد خميده ما را سهل گيري .
اي خورشيد شب افروز ! اي ماه ! هميشه به كور سويي از كرم شب تاب ، محتاج باشي ، اگر گهواره انتظار مادران ما را نجنباني .
اي همه آدمها ! به هر آستين خود هزار ابليس پروريد ، اگر مهدي موعود را از ياد بريد .

×××

و تو اي موعود !
به خدايي كه تو را به پيران نوبخت ، وعده داد سوگند ، كه تو هميشه از نظر غايب نخواهي ماند ؛ كه پرده هاي غيبت افتادني است ، و پرچم ظهور از هم اينك ، اهتزاز خود را بر بام هستي ، سماع مي كند .

×××

تا خوبي تو ادامه دارد
دمخانه من ، نفس بر آرد
هر نقش كه از تو مي زند كلك
تصوير خيال مي نگارد
مردي نه ، كه نرد عشق بازد
ابري نه ، كه عاشقانه بارد
يك عمر ، مرا بيازموديد
بي پرده بگو : قبول يا رد ؟
يك سجده به خاك عشق بهتر
از هر چه كه آدمي گذارد
نه چشم كه ابر نقره بار است
از بس كه ستاره مي شمارد
جز آب زلال مهرباني
در كام عطش نمي گوارد
من رفتني ام ، ولي بدانيد
اين خوبي هنوز ادامه دارد

التماس دعا ،
تا بعد ...

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سايموند

در آسمان صاف و بدون ابر انتظار دل، به ياد ستارگان کم فروغ اين ديار نيز باشيد. در اين آشفته بازار سياهی ها، يافتن سرايی مملو از عطر ياس ، جز لطف حضرت حق و آن منتظَر آسمانی سيرت را بر نمی تابد. آرزومند پر کشيدن دعايی بنام اين ...

یه دوست خوب

سلام بعضی وقتها میگم بیاد نفر اول گردن منو بزنه و میدونم که میزنه ولی بعدش میگم نه عیب نداره بیاد اگرم زد که میزنه خودش یه لذت دیگه ای داره

پريا

سلام... سهم هر کی از تلاوت عشق ... 6 حزب است و شما از جزء 26 حزب 3 تا جزء 27 حزب 4 .. اجرت با علی

faeze ve eli

kash miyomadi ta kalameye entezar az loghat nameha pak mishod

hoda

salam... kheili ghashang bood kheili ... baraye manam 2a kon bashe ? bazam sar mizanam ghorbanat : hoda

احمد

سلام دوست عزيز پريناز جان وبلاگ قشنگی داری... ممنونم که به من سر زدی... منتظر نظرتون در مورد شعرام هستم... لينک ما يادتون نره البته اگه قابل بدونين... خدانگهدار شما

دل شده

سلام.....دلم هوايي شد....بن بست آسمان نما.....چه استعاره ي قشنگي.......حق يارت

محمد مهدي

سلام...به راستى در این «شب سياه ستم»، در این «ظلمت دامن گستر جهل»، در این «ضلالت مطلق» چه چيزى جز «اميد طلوع سپيده» مى تواند حق باوران را به استقامت وا دارد؟