شکواي سبز 8

دريافتي از دعاي ابوحمزه ثمالي

مولاي من ! من همان کودکم که تو پرورده اي و بزرگش کرده اي !
من همان نادانم که تو آموزشش داده اي و دانايي اش بخشيده اي !
من همان گمراهم که تو به راهش آورده اي و هدايتش کرده اي !
من همان پست بي مقدارم که تو از زمين بلندش کرده اي و رفعتش بخشيده اي !
من همان ترسوي بيم آکنده ام که تو امانش داده اي و خاطرش را آسوده کرده اي !
من همان گرسنه ام که تو سيرش ساخته اي !
من همان تشنه ام که تو آبش داده اي !
من همان برهنه ام که تو لباسش پوشانده اي !
من همان فقيرم که تو غنايش بخشيده اي !
من همان ضعيفم که تو قوت و قدرتش داده اي !
من همان ذليلم که تو عزيزش کرده اي !
من همان بيمارم که تو شفايش بخشيده اي !
من همان گدايم که تو کرامتش کرده اي !
من همان گنهکارم که تو گناهانش را پوشانده اي !
من همان ضعيف مظلومم که تو به ياريش شتافته اي !
من همان رانده درمانده ام که تو منزل و ماوايش داده اي !
خداي من ! من همانم که در خلوت از تو شرم نکرد و پيش ديگران نيز در انديشه تو نبود !
منم آن درگير ماجراهاي سترگ !
من همانم که به سرور خود جسارت کرده است و بر مهتر خود دليري ورزيذه است !
من همانم که جبار آسمان را نا فرماني کرده است !
من همانم که زمينه معصيت خداوند جليل را فراهم کردم .
من همانم که در گناه از ديگران پيشي گرفتم .
من همانم که تو پرده بر زشتي رفتارم افکندي و من شرم نکردم و همچنان گناه کردم و معصيت را از حد گذراندم .
من همانم که تو وقتي مرا از چشم خود انداختي و نظر عنايتت را برداشتي ، اعتنا نکردم .
تو آن قدر با صبوريت مهلتم دادي و با پرده اغماضت ، گناهانم را پوشاندي که گمان کردم از ديدن من پرهيز مي کني و از عقوبت گناهانم اجتناب مي ورزي ؛
انگار تو شرمسار مني ...

برگرفته از کتاب نجواي سبز ، نوشته سيد مهدي شجاعي


بگو مستان رباني بيايند
يلان در خدا فاني بيايند
همانهايي که اهل سوز و سازند
به سجده رفتگان يک نمازند
همانهايي که خاطر خواهشانم
مريد " مشرب الارواح " شانم
همانهايي که درياي يقينند
گهرهاي " صفات العاشقين " اند
همانهايي که ماه آسمانند
دعاهاي " مفاتيح الجنان " اند
همه افکنده بر خورشيد سايه
خدا مردان " مصباح الهدايه "
همه عارف دل " شرح تعرف "
همه در عشق ابراهيم و يوسف
همانهايي که در طي طريقند
چو ابراهيم در بيت عتيقند
زمين را صد دهان تهليل ديدند
زمان را صور اسرافيل ديدند
همه مستان بزم قاب قوسين
همه " نور القلوب " و قره العين
همانهايي که با او مي نشينند
خراب از سکر " کنز العارفين " اند
ميان خون خود گرم سجودند
بلا نوشان " اسرار الشهود " ند
خوشا نام آوران کوي اعجاز
شقايق سيرتان " گلشن راز "
خوشا آن دل که با روحش بحل کرد
بدا دنيا که ما را خون به دل کرد
خوشا مستي که دل را نذر مي کرد
دو عالم راه را يک لحظه طي کرد
خوشا آنان که پيش از مرگ مردند
به راز عشق پي بردند و مردند
خوشا آنان که جانان مي شناسند
طريق عشق و ايمان مي شناسند
بسي گفتيم و گفتند از شهيدان
شهيدان را شهيدان مي شناسند ...


التماس دعاي عاجزانه از همه شما خوبان ، تا بعد ...

/ 15 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرمست عاشق

سلام دوست خوبم ممنونم كه كلبهء محقر ما را نوراني كردي. بازم از اين كارها بكن. ملتمس دعا.يا علي.

لولک

سلام....... آمين......همين(به روش پروا!)

mahdi

Koja Yaabam vesaale chon to shaahi Mane badnaame rende lA-obaali Salame maro yaadet nare ke be molaa beresooni. Hamoon del-tange gharibe az ye jaaye kheyli door

hoda

khanumi kheyli doam kon

محمد_رها

سلام...از نوشته هاي سيد مهدي شجاعي خيلي خوشم ميادش ...

قلي

زيبا بود . حرف نداشت

علي

قلم متعهدي داري موفق باشي

اسماعيل

همه از شور و شر عشق رهايي خواهند ما در انديشه كه چون باز درافتيم به دام خدا توفيقتون بده ان شاءالله